ماه مهربون

یادت پرچم صلحی است میان شورش این همه فکر...

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٥ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۳ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

جمله ای که این روزها با تموم وجودم حس میکنم: نفهمی دردی است که فرد را نمیکشد اما اطرافیان را دق مرگ میکند
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهربون نظرات () |

حال من خوب است

اما..

با تو بهتر میشوم..!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٩ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهربون نظرات () |

سر بچرخونی مسیر روبروت رو باختی!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

بعضی وقتها هم باید تصمیمات متفاوت گرفت!!

بعضی وقتها هم باید بد بود!!

بعضی وقتها هم نباید بخشید!!

یک هفته دیگه فرصت میدم که همه چیز حل بشه وگرنه یه تصمیم جدی میگیرم!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

این روزها خودم رو دوست ندارمناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

منم میدونم این احساس

نباید باشه اما هست..!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهربون نظرات () |

 ترجیح میدم بدونم و ناراحت باشم

تا اینکه ندونم وآروم باشم!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۱ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

معمولا وقتی کسی با اعتماد به نفس کامل زل میزنه توی چشمام و بهم دروغ میگه و تابلوِئه که داره دروغ میگه ،اگر دروغش ضرری برام نداشته باشه ترجیح میدم بذارم برای خودش خوشحال باشه که تونسته دروغ بگه...به روی خودم نمیارم..اما...اما الان میخوام روشم رو عوض کنم..احساس میکنم دیگه بیش از اندازه داره بهم توهین میشه..میخوام امتحان کنم ببینم وقتی بهش بگم که میدونم داری دروغ میگی چی میشه..

نمیدونم نتیجه اش چی میشه ولی این کار رو میکنم..حداقلش اینه که میفهمه که میفهمم..

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٩ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

اگر سنگ ،سنگ...

اگر آدمی ،آدمی است...

اگر هر کسی جز خودش نیست

اگر این همه آشکارا بدیهی است

چرا هر شب و روز، هر بار

به ناچار

هزاران دلیل و سند لازم است

که ثابت کند:

تو ،تویی؟

هزاران دلیل و سند

که ثابت کند...

قیصر امین پور

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٧ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهربون نظرات () |

این روزا مغزم به معنای واقعی هنگه

یه چیزایی میشنوم که هضمش برام خیلی سخته

اصلا نمیدونم باید چی بگم

خدایا اینجا چه خبره؟!؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

چه شب بدی بود دیشب

خدا جون ممنون که همیشه باهامی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٧ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

تنهایی و رسوایی، بی مهری و آزار

ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی!

فاضل نظری

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط مهربون نظرات () |

Design By : nightSelect.com